تبلیغات
| مطالب جالب | اشعار زیبا | سخن بزرگان | و ... - غزلی زیبا از دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

غزلی زیبا از دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

پنجشنبه 7 فروردین 1393 12:24 ق.ظ   نویسنده : ابراهیم      




یاد آن شب که صبا در ره ما گل می ریخت
بر سر ما ز در و بام و هوا گل می ریخت

سر به دامان منت بود و ز شاخ گل سرخ
بر رخ چون گلت آهسته صبا گل می ریخت

خاطرت هست که آن شب همه شب تا دم صبح
شب جدا شاخه جدا باد جدا گل می ریخت

زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه که من
می زدم دست بدان زلف دو تا گل می ریخت

تو به مه خیره چو خوبان بهشتی و صبا
چون عروس چمنت بر سر و پا گل می ریخت

گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود
راستی تا سحر از شاخه چرا گل می ریخت ؟

شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود
که به پای تو و من از همه جا گل می ریخت




برچسب ها: باستانی پاریزی ، محمد ابراهیم باستانی پاریزی ، گل ، گل می ریخت ، شب ، شادی ، صبا ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 فروردین 1393 12:27 ق.ظ
دیدگاه ها ()
پنجشنبه 31 فروردین 1396 08:04 ق.ظ
I'm amazed, I have to admit. Seldom do I encounter a
blog that's equally educative and engaging, and let me tell
you, you have hit the nail on the head. The problem is something which not enough folks
are speaking intelligently about. I am very happy that
I came across this during my search for something relating to this.
شنبه 19 فروردین 1396 01:07 ب.ظ
I'm curious to find out what blog platform you
happen to be using? I'm experiencing some minor security
problems with my latest blog and I would
like to find something more risk-free. Do you have
any recommendations?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


نویسندگان

  • دانیال (236)

    ابراهیم (809)

    میلاد محمود زاده(33)

    میثم صادقی(69)

    علی (0)

    مهران معتمدی(1)

    فرزاد (1)

    صادق (5)