تبلیغات
| مطالب جالب | اشعار زیبا | سخن بزرگان | و ... - غزلی زیبا از سید حسن حسینی

غزلی زیبا از سید حسن حسینی

سه شنبه 27 اسفند 1392 12:15 ق.ظ   نویسنده : ابراهیم      




آن چه از هجران تو بر جان ناشادم رسید
از گناه اولین بر حضرت آدم رسید

گوشه‌گیری کردم از آوازهای رنگرنگ
زخمه‌ها بر ساز دل از دست بی‌دادم رسید

قصه شیرین عشقم رفت از خاطر ولی
کوهی از اندوه و ناکامی به فرهادم رسید

مثل شمعی محتضر آماج تاریکی شدم
تیر آخر بر جگر از چلة بادم رسید

شب خرابم کرد اما چشم‌های روشنت
باردیگر هم به داد ظلمت‌آبادم رسید

سرخوشم با این همه زیرا که میراث جنون
نسل اندر نسل از آباء و اجدادم رسیدم

هیچ کس داد من از فریاد جان‌فرسا نداد
عاقبت خاموشی مطلق به فریادم رسید




برچسب ها: شیرین ، فرهاد ، عشق ، گناه ، خاموشی ، فریاد ، شمع ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 27 اسفند 1392 12:17 ق.ظ
دیدگاه ها ()
شنبه 19 فروردین 1396 03:11 ب.ظ
An interesting discussion is definitely worth comment.
I believe that you ought to write more on this
issue, it might not be a taboo matter but typically people do not talk about these
issues. To the next! Best wishes!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


نویسندگان

  • دانیال (236)

    ابراهیم (809)

    میلاد محمود زاده(33)

    میثم صادقی(69)

    علی (0)

    مهران معتمدی(1)

    فرزاد (1)

    صادق (5)