تبلیغات
| مطالب جالب | اشعار زیبا | سخن بزرگان | و ... - غزلی از شهریار

غزلی از شهریار

جمعه 1 آذر 1392 08:19 ب.ظ   نویسنده : ابراهیم      




تا کی در انتظار گذاری به زاریم
باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم

دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز
جان سوز بود شرح سیه روزگاریم

بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود
دیشب که ساز داشت سرسازگاریم

شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمی نماند شاهد شب زنده داریم

طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست
ماند به شیر شیوه وحشی شکاریم

شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز
تا زنده ام بس است همین شرمساریم




برچسب ها: انتظار ، شرم ، نفس ، زنده ، شب ، دل ، شمع ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 دی 1392 02:22 ق.ظ
دیدگاه ها ()
شنبه 19 فروردین 1396 03:08 ب.ظ
I was suggested this blog by my cousin. I'm not sure whether this post is
written by him as nobody else know such detailed
about my difficulty. You are incredible! Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


نویسندگان

  • دانیال (236)

    ابراهیم (809)

    میلاد محمود زاده(33)

    میثم صادقی(69)

    علی (0)

    مهران معتمدی(1)

    فرزاد (1)

    صادق (5)